انواع داستانها... خوش آمدی...لطفا نظر... |
|||||||||||||||||
یک شنبه 20 / 10 / 1392برچسب:, :: 2:53 بعد از ظهر :: نويسنده : مهدی رضایی
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل گفته بودی تو و هیچکس... ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم این روزها هیچکس هم برای خودش کسی است...
خدا جون ميشه خدا جون ميشه امشب تو منو تو بغل بگيري؟ جز شــاهــنامه كه آخرش خوشه ... همه چی هــمیشه ؛ فقط اولــش خوشه ... ! شاید شاید یه روزی این جسمو پسش دادم به خود خود طبیعت اما این خودکشی نیست خیلی وقته که کشتم خودمو از درون ، اما هنوز جسممو پس ندادم... هنوز اون روز فراموشم نمی شه که با دست قشنگت روی شیشه کشیدی عکس قلبی و نوشتی واسه امروز و فردا و همیشه.... آرزوی من اینست که دو روز طولانیدر کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من اینست یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |